۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه

روزگار غریبیست

روزگار غریبیست. همه از آمدن و یا نیامدن خاتمی صحبت می‌کنند. گویا آمد. ولی چه بی‌صدا، آنقدر خاتمی صحبت از آمدن یا نیامدن کرد که من یکی پیش خود گفتم اگر اعلام کند، سایتها از خبر اعلام کاندیداتوری منفجر می‌شوند. شاید هم شد! بالاترین منفجر شد. دامین، هاست، حساب مالی مورد حمله قرار گرفت. چرا این دو اتفاق همزمان افتادند؟ بویی به مشام می‌رسد؟ نمی‌دانم! در تلویزیون مهمان برنامه زنده وقت را مغتنم می‌شمارد و اعلام می‌کند به موسوی رای بدید. احمدی‌نژاد این چهار پنج سفر آخر اقدام به اهدا نشان ایثار می‌کند. شخصی در صحن مجلس بدون هیچ ملاحظه‌ای اشخاص را منتصب به عوامل خارجی می‌کند. مشتها باز که نمی‌شود هیچ، محکمتر هم می‌شوند. همه چیز با ۳۰سال قبل مقایسه می‌شود. جمعیت از ۳۰ملیون به ۷۰ملیون رسیده. ماهواره ایران در مدار قرار می‌گیرد در بی‌بی‌سی فارسی می‌گفت این کار چه مقاصدی می‌تواند داشته باشد؟ می‌تواند کلاهک هسته‌ای حمل کند؟ این ماهواره می‌تواند جاسوسی کند؟ و درست در خبر بعدی اعلام می‌کند کره جنوبی و ژاپن به وسیله ماهواره جاسوسی در کره شمالی بمب دیدند. چرا ایران هشتمین کشوری می‌شود که به دانش ارسال ماهواره دست پیدا می‌کند؟ چرا جزء ده کشوری می‌شود که چرخه سوخت هسته‌ای دارند؟ کشور نباید استقلال داشته باشد؟ چرا از اینهمه کشور فقط ۱۰-۱۲ تا به این دانش‌ها دسترسی دارند؟ این نشانه چیست؟

من می‌گویم. ما ایرانی هستیم غیرت داریم. زیر بار حرف زور نمی‌رویم. بستگی به هیچ دولتی هم ندارد، ما اینجا هستیم، در صحنه. ما اجازه نمی‌دهیم روسیه لوله‌های گاز را ببندد و طلب پول بیشتر کند. مطمئنا این کاری که روسیه با اروپا کرد فردا که محتاج سوخت هسته‌ای آنها شویم، با ما هم خواهند کرد. روسیه مثالی از غرب است. آنها نمی‌خواهند کسی مستقل شود، برای همین است ما دهمین کشور می‌شویم که چرخه سوخت هسته‌ای کامل داریم. آنها نمی‌خواهند کشوری به فضا دست پیدا کند، برای همین است ما هشتمین کشور می‌شویم که ماهواره را خودمان به فضا می‌فرستیم.

پ.ن: جایگاه ایران شاید با ۱-۲تا اختلاف باشد. چون خبرگزاری‌ها هم در توافق نیستند.

روزگار غریبیست

روزگار غریبیست. همه از آمدن و یا نیامدن خاتمی صحبت می‌کنند. گویا آمد. ولی چه بی‌صدا، آنقدر خاتمی صحبت از آمدن یا نیامدن کرد که من یکی پیش خود گفتم اگر اعلام کند، سایتها از خبر اعلام کاندیداتوری منفجر می‌شوند. شاید هم شد! بالاترین منفجر شد. دامین، هاست، حساب مالی مورد حمله قرار گرفت. چرا این دو اتفاق همزمان افتادند؟ بویی به مشام می‌رسد؟ نمی‌دانم! در تلویزیون مهمان برنامه زنده وقت را مغتنم می‌شمارد و اعلام می‌کند به موسوی رای بدید. احمدی‌نژاد این چهار پنج سفر آخر اقدام به اهدا نشان ایثار می‌کند. شخصی در صحن مجلس بدون هیچ ملاحضه‌ای اشخاص را منتصب به عوامل خارجی می‌کند. مشتها باز که نمی‌شود هیچ، محکمتر هم می‌شوند. همه چیز با ۳۰سال قبل مقایسه می‌شود. جمعیت از ۳۰ملیون به ۷۰ملیون رسیده. ماهواره ایران در مدار قرار می‌گیرد در بی‌بی‌سی فارسی می‌گفت این کار چه مقاصدی می‌تواند داشته باشد؟ می‌تواند کلاهک هسته‌ای حمل کند؟ این ماهواره می‌تواند جاسوسی کند؟ و درست در خبر بعدی اعلام می‌کند کره جنوبی و ژاپن به وسیله ماهواره جاسوسی در کره شمالی بمب دیدند. چرا ایران هشتمین کشوری می‌شود که به دانش ارسال ماهواره دست پیدا می‌کند؟ چرا جزء ده کشوری می‌شود که چرخه سوخت هسته‌ای دارند؟ کشور نباید استقلال داشته باشد؟ چرا از اینهمه کشور فقط ۱۰-۱۲ تا به این دانش‌ها دسترسی دارند؟ این نشانه چیست؟

من می‌گویم. ما ایرانی هستیم غیرت داریم. زیر بار حرف زور نمی‌رویم. بستگی به هیچ دولتی هم ندارد، ما اینجا هستیم، در صحنه. ما اجازه نمی‌دهیم روسیه لوله‌های گاز را ببندد و طلب پول بیشتر کند. مطمئنا این کاری که روسیه با اروپا کرد فردا که محتاج سوخت هسته‌ای آنها شویم، با ما هم خواهند کرد. روسیه مثالی از غرب است. آنها نمی‌خواهند کسی مستقل شود، برای همین است ما دهمین کشور می‌شویم که چرخه سوخت هسته‌ای کامل داریم. آنها نمی‌خواهند کشوری به فضا دست پیدا کند، برای همین است ما هشتمین کشور می‌شویم که ماهواره را خودمان به فضا می‌فرستیم.

پ.ن: جایگاه ایران شاید با ۱-۲تا اختلاف باشد. چون خبرگزاری‌ها هم در توافق نیستند.

۱۳۸۷ بهمن ۱۴, دوشنبه

Farhadix In Real Life

من یک وبلاگ/دفتریادداشت توی وردپرس ایجاد کردم. قصد دارم اونجا نکته‌هایی که در زندگی روزمره به اونها بر می‌خورم را بنویسم. البته شاید هم برای اینکه بعدا که خودم یادم رفت، برم بخونم، یاد‌آوری بشه :)
اینم آدرس و لوگو:

توی فیدبرنر زدم من یک پادکسترم! حالا فید این وبلاگ جدید شده واسه پادکسترها! خوب شاید اینجوری باید می‌شد که من هم یه پادکسترشم. قسمت این بوده؟!
تیتر آخرین پستهای وبلاگ جدید همینجا در ستون سمت چپ، قابل رویت است.
این وبلاگ هم پابرجا خواهد ماند و به زندگی خود همانند قبل ادامه می‌دهد.
اینم لینک فید وبلاگ جدید:

۱۳۸۷ بهمن ۶, یکشنبه

بود و نبود شرکتها در نرم‌افزار آزاد

می خواهم مثالی از جامعه آزاد(نرم‌افزار آزاد) و جامعه مایکروسافتی بزنم. چند روز پیش برای حل تمرین دانشگاه سراغ ویندوز و #C رفتم. می‌خواستم پروژه کوچکی را انجام بدم. نصف راه را رفتم و نصفش باقی ماند، که بلد نبودم و بر طبق عادت به گوگل مراجعه کردم. هر چی جستجو کردم راه حل به قول معروف هلویی پیدا نکردم. حالا نکته‌ای که می‌خواهم بگویم همینجاست. تقریباً ۸۰-۹۰ درصد موارد من را به یکسری سایت (نه وبلاگ) می‌بردند. از قیافه‌شان معلوم بود که متولی آنها حتماً یک شرکت یا یک حداقل آدم جدی (به دنبال منفعت) است، ولی در این طرف قضیه شما در دنیای آزاد به مشکلی برخورد کنید و در اینترنت جستجو کنید، ۵۰-۶۰ درصد موارد شما به وبلاگ راهنمایی می‌شوید، ۳۰-۴۰ درصد هم به انجمنها و مابقی به سایتهای شرکتی و آدمهای جدی! و در همین وبلاگها به جواب می‌رسید. شرکت‌ها وقتی یک کار برایشان منفعتی ندارد رهایش می‌کنند و یا ممکنه شرکتی ورشکست بشود. پس ممکن است سایتی که دارد #C درس می‌دهد بعد از مدتی تعطیل شود. ولی عشق که تمام نمی‌شود! این وبلاگها هستند که می‌مانند. اینجاست که می‌شود فهمید پایه‌های نرم‌افزار های آزاد/متن باز از چی تشکیل شده است. بله درست است جامعه،انسان، عشق.
شرکتها اسپانسر نرم‌افزار های آزاد می‌شوند حتی ممکن است متولی آنها هم بشوند. ولی با تمام شدن منفغت و یا ورشکست شدن، پایان عمر نرم‌افزار نمی‌رسد. در بدترین حالت یک نرم‌افزار بدون اسپانسر و متولی  می‌شود. ولی عشق پیدا می‌شود که آن را توسعه بدهد و زنده نگهش دارد. اگر روزی مایکروسافت تعطیل شود، #C نمی‌میرد؟ Windows نمی‌میرد؟ حالا می‌گوییم یک میلیارد عشق بخواهند آنها را توسعه بدهند، چطوری؟ سورسی در اختیار دارند؟ نه. ولی فرض کنید شرکتهای Intel, IBM و غیره از این به بعد نرم‌افزار های آزاد را ساپورت نکنند. یا مثلاً RedHat, Canonical و غیره که توزیع لینوکس دارند سقط شوند(در این حد!) آیا نرم‌افزارهای آزاد هم به همین درد مبتلا می‌شوند؟ مسلماً نه. چون ۱۰۰۰تا عشق (در مقابل یک میلیارد) در این دنیا پیدا می‌شود که آنها را زنده نگه دارد، که خوب وسیله‌اش را هم دارند. اینجاست که ضرورت استفاده از نرم‌افزارهای آزاد/متن‌باز مشخص می‌شود. چون برپایه شرکت‌ها نیستند، که به ساز منفعت شرکت برقصند. برپایه جامعه است. جامعه هیج وقت نابود نمی‌شود. اگر نابود شود، خوب آن زمان بشریت نابود شده، که آن زمان حالا می‌خواهد نرم‌افزار آزاد باشد یا خصوصی. فرقی میکند؟

بود و نبود شرکتها در نرم‌افزار آزاد

می خواهم مثالی از جامعه آزاد(نرم‌افزار آزاد) و جامعه مایکروسافتی بزنم. چند روز پیش برای حل تمرین دانشگاه سراغ ویندوز و #C رفتم. می‌خواستم پروژه کوچکی را انجام بدم. نصف راه را رفتم و نصفش باقی ماند، که بلد نبودم و بر طبق عادت به گوگل مراجعه کردم. هر چی جستجو کردم راه حل به قول معروف هلویی پیدا نکردم. حالا نکته‌ای که می‌خواهم بگویم همینجاست. تقریباً ۸۰-۹۰ درصد موارد من را به یکسری سایت (نه وبلاگ) می‌بردند. از قیافه‌شان معلوم بود که متولی آنها حتماً یک شرکت یا یک حداقل آدم جدی (به دنبال منفعت) است، ولی در این طرف قضیه شما در دنیای آزاد به مشکلی برخورد کنید و در اینترنت جستجو کنید، ۵۰-۶۰ درصد موارد شما به وبلاگ راهنمایی می‌شوید، ۳۰-۴۰ درصد هم به انجمنها و مابقی به سایتهای شرکتی و آدمهای جدی! و در همین وبلاگها به جواب می‌رسید. شرکت‌ها وقتی یک کار برایشان منفعتی ندارد رهایش می‌کنند و یا ممکنه شرکتی ورشکست بشود. پس ممکن است سایتی که دارد #C درس می‌دهد بعد از مدتی تعطیل شود. ولی عشق که تمام نمی‌شود! این وبلاگها هستند که می‌مانند. اینجاست که می‌شود فهمید پایه‌های نرم‌افزار های آزاد/متن باز از چی تشکیل شده است. بله درست است جامعه،انسان، عشق.
شرکتها اسپانسر نرم‌افزار های آزاد می‌شوند حتی ممکن است متولی آنها هم بشوند. ولی با تمام شدن منفغت و یا ورشکست شدن، پایان عمر نرم‌افزار نمی‌رسد. در بدترین حالت یک نرم‌افزار بدون اسپانسر و متولی  می‌شود. ولی عشق پیدا می‌شود که آن را توسعه بدهد و زنده نگهش دارد. اگر روزی مایکروسافت تعطیل شود، #C نمی‌میره؟ Windows نمی‌میره؟ حالا میگیم یک میلیارد عشق بخواهند آنها را توسعه بدهند، چطوری؟ سورسی در اختیار دارند؟ نه. ولی فرض کنید شرکتهای Intel, IBM و غیره از این به بعد نرم‌افزار های آزاد را ساپورت نکنند. یا مثلاً RedHat, Canonical و غیره که توزیع لینوکس دارند سقط شوند(در این حد!) آیا نرم‌افزارهای آزاد هم به همین درد مبتلا می‌شوند؟ مسلماً نه. چون ۱۰۰۰تا عشق (در مقابل یک میلیارد) در این دنیا پیدا می‌شود که آنها را زنده نگه دارد. اینجاست که ضرورت استفاده از نرم‌افزارهای آزاد/متن‌باز مشخص می‌شود. چون برپایه شرکت‌ها نیستند، که به ساز منفعت شرکت برقصند. برپایه جامعه است. جامعه هیج وقت نابود نمی‌شود. اگر نابود شود، خوب آن زمان بشریت نابود شده، که آن زمان حالا می‌خواهد نرم‌افزار آزاد باشد یا خصوصی. فرقی میکند؟